شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
322
نفثة المصدور ( فارسى )
سبك سير تيزتگ ، مرا پاىافزارى از چرم سياه ( كه از پوست ميش تعبيه شده و بغايت بىدوام و از نوعى پست است ) بخشيدند و اكنون سوارىام ( بر آن پاىافزار سياه رنگ بىدوام ) كه پياده مىروم . اين بيت از متنبّى است . « شرح التّبيان للعكبرى على ديوان أبى الطّيّب أحمد بن الحسين المتنبّى » ج 1 ص 92 ، « شرح ديوان المتنبّى » لعبد الرّحمن - البرقوقى ج 1 ص 143 ، « العمدة » ج 1 ص 228 . قاضى علىّ بن عبد العزيز الجرجانىّ را در « الوساطة بين المتنبّى و خصومه » ص 295 ، در باب اين بيت افادتى است ، بدانجا رجوع شود . ( 430 ) - ص 101 س 1 - 4 و هرچند در خوى . . . زمانهء دو رنگ . . . الخ محتملست اين عبارت را مفادى بر اين تقريب باشد كه : با آنكه هنوز در نواحى خوى بر خصوص ، و آذربايجان بر عموم ، سورت سرما كاملا فرو ننشسته و هوا چنان كه بايد روى باعتدال نگذارده بود ، برفها سراسر آب نشده و روى زمين ، گل گل و جاى بجاى ، از برف پوشيده بود و همچون كلاغ پيسه ( : كلاغ دو رنگ ، سپيد و سياه . از « آنندراج » كه آن را به عربى « غراب أبقع » گويند . « مقدّمة الأدب » ، « الصّراح من الصّحاح » . ) مىنمود ، با اين حال جلوهء بهار در اين خطّه با همهء خرّميها و سرسبزيها و زيباييهاى خويش نمودار گشته و دست جادوى طبيعت بفرط چابك دستى و بو العجبى از خم خاك ، رياحين و شكوفهها و گلهاى هفت رنگ ببار آورده بود . در جملهء « زمانهء دو رنگ . . . الخ » ، تناسب لفظى و مراعات نظير ميان هريك از كلمات « زمانه » ، « دو رنگ » ، « پيسه كلاغ » را ، متقابلا - كه بىترديد مؤلّف را بدان عنايتى بوده است - از نظر دور نبايد داشت . ( 431 ) - ص 101 س 3 و 4 صبّاغ نوبهار عيسىوار . . . از يك خم . . . الخ مجلسى در